مراد على شمس
463
با علامه در الميزان ( فارسى )
اصل اشكال مىشود اين است كه اگر مقصود از امكان ، آن امكانى است كه در مقابل ضرورت و امتناع به كار مىرود ، كه پرواضح است كه صرف تمثّل ملك به صورت بشر مستلزم امكان تمثّل آن به صورت غير بشر نيست ، و اگر مراد از امكان ، امكان بهمعناى احتمال عقلى است ، كه صرف احتمال محذورى ندارد ، تا دليلى بر اثبات و يا نفى آن قائم شود . « 1 » س 440 - پاسخى كه به اشكال چهارم بر « تمثّل » داده شده چيست ؟ ج - از اشكال چهارم هم بعضى « 2 » همان جواب از اشكال سوم را دادهاند ، كه خلاصه ، احتمال تخلّف در متواتر هم هست ، چيزىكه هست دليل نقلى آن را دفع كرده . ليكن اين جواب ناتمام است ، زيرا طرف برمىگردد و مىگويد در خود آن دليل نقلى هم احتمال تخلّف هست ، چون يكى از حواسى كه آن را درك مىكند سامعه است ، كه ممكن است خطا كند ، پس جواب صحيح از اين اشكال همان جوابى است كه ما از اشكال دوم داديم - خدا داناتر است . « 3 » س 441 - اگر گفته شود : « آنگونه كه در باب « تمثّل » مطرح است هيچچيز با ادراك ما تطابق از جميع جهات ندارد ، و چنين ادراكى جز و هم سرابى و خيالى باطل نيست ، و اين همان نظريه سوفسطايى است كه مىگويد هيچيك از مدركات ما آنطور كه ما درك مىكنيم نيست ، پس لازمهاش اين است كه ما سفسطه را بپذيريم » چه پاسخى مىتوان داد ؟
--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 14 ، ص 51 و 52 . ( 2 ) . روح المعانى ، ج 16 ، ص 76 با اندكى اختلاف . ( 3 ) . الميزان ؛ ج 14 ، ص 52 .